خانه
تیر 1388
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    
آرشیو
موضوعات

آموزش نفوذ در دلها آموزش نفوذ در دلها
روشهای موثر ایجاد علاقه و اصول برقراری روابط صمیمانه را بیاموزید
مجموعه مستند راز
با دیدن این فیلم به راز کائنات و دستیابی به موفقیت و ثروت پی خواهید برد
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 7 تیر ماه سال 1388
در افاضات اسلام طالبانی

 

در افاضات اسلام طالبانی

خبرنگار الجزیره یکی از رهبران القاعده را در میان کوه های افغانستان یافته بود و با او مصاحبه ای ترتیب داده. اطرافشان هم عده ای افغان مسلح با صورتهایی پوشیده نگهبانی می دادند، حیفم آمد قسمتهایی از مصاحبه را نقل نکنم، هفته ای است که پس از این مصاحبه ما را وقت خوش گشته است گفتیم شما هم نصیبی ببرید، شاید که در این اوضاع وانفسا اگر نه قهقه که پوزخندی نثار کنید. از او پرسید که نظرتان راجع به رابطه با آمریکا چیست؟ نفر سوم القاعده(آنگونه که می گفت آن دوی دیگر بن لادن و ظواهری اند) بی آنکه خود را از تک و تا بیندازد شروط خود را برای برقراری ارتباط گفت، از جمله آزادی زندانیانشان و کلی شرط دیگر، تازه اگر آمریکا این شروط را اجرا کرد، آنگاه آنها را به اسلام دعوت می کنیم، یا اسلامی می آورند، یا بایستی جزیه بپردازند و یا با آنها می جنگیم. دوستی که تاریخ خوانده می گفت گاهی ماموران حکومت هایی که از غیر مسلمانان جزیه می گرفتند برای اینکه کاملا به آیه جزیه عمل کرده باشند"حتی یعطوا الجزیه عن ید و هم صاغرون" لگدی هم نثار آنها می کردند که "صاغرون" اش را فراموش نکرده باشند.البته ایشان افاضات دیگری هم داشتند از جمله اینکه اگر تسلیحات هسته ای پاکستان را می داشتند از آنها برای حمله به آمریکا استفاده می کردند. دوست دیگری می گفت که خدا خرش را شناخت که بهش شاخ نداد.


جمعه 5 تیر ماه سال 1388
محیا

محیا

 

قتلونی و انتحلوا
وجهی مرارا

مرا کشند و بارها چهره ام را پوشاندند(/چهره ام را جعل کردند)

وصف آزادی است، رخ بر نیاورده به خون خود آغشته شده است، رخش را بارها و بارها پوشانیدند اما بازهم چهره اش را نمایاند، چهره آزادی چیزی برای پنهان کردن ندارد، همه زیبایی است، زیباروی طاقت مستوری ندارد، گرچه همه آلودگی ست این ایام. آنکه چهره باید بپوشاند بی شرمی و وقاحت است، دروغ و دغل و بی ادبی است که آتش در همه عالم زده است... آنچنان که رسم طلبه ها است زانو زده بودم، قطرالندی در مقابلم، با صدای بلند و رسا می خواند، صدایی صاف و بی خش، به بیتی شعر رسید بود مکثی کرد، گفتی:"می دانی عرب چرا رخساره را محیا می خواند؟"..."محیا یعنی جایی که شرم و حیا در آن پدیدار است، آدمی وقتی شرمگین می شود اول رخساره اش متقلب می شود". اما آنکه رخساره ای ندارد؟ به گمانم آنکه شرم و حیا را فرو نهاده است، رخساره اش سنگی می شود که تقلب در آن راه ندارد، که "تقلب" اش در عمل اش نمایان می شود، آنکه جان دادن مظلومان متقلبش نمی کند، بی شک"محیا" ندارد، سنگی است که در پسش خوی انسانی راه ندارد. به یاد رمان برف آقای مهاجرانی افتادم، آنهایی که چشمشان دریده است و پلک ندارند.


پنجشنبه 4 تیر ماه سال 1388
کدام قانون، کدام ملت؟

 

 کدام قانون، کدام ملت؟

گفته است که"من در مساله انتخابات بر اجرای قانون تاکید کرده و می‌کنم" 

من با هیچکدام از اجزای این جمله مشکلی ندارم اما انصافا نمی دانم "قانون" به چه معناست. 

بازهم گفته است "نه نظام و نه ملت به هیچ قیمتی تسلیم فشارها نخواهد شد " 

بازهم می توانم کوتاه بیایم و معنای "هیچ" و "قیمت" را رها کنم، اما اگر نه نظام و نه ملت کوتاه نیایند که نمی شود، اگر ملت همانهایی باشند که در کوچه و خیابان ها هستند، و نظام هم ایشان، لابد بازهم یا معنی نظام را نمی دانند و یا معنای ملت را، یک تبیین احتمالی این است که تعبیری افلاطونی از ملت ارائه کنیم، ملت همان مثل باشند، در این صورت اینان که در کوچه و خیابان اند لابد خس و خاشاک اند، اما ایرادی که به این تعبیر وارد است اینکه این دسته داد می زنند که "خس و خاشاک تویی..." 

خودمانیم این خس و خاشاک هم منبع کلی الهامات برای نویسندگان، کاریکاتوریستها و دیگران شد.


دوشنبه 1 تیر ماه سال 1388
راه و رسم عاجزان

راه و رسم عاجزان 

تلوزیون ایران از همه آنچه در خیابان های تهران می گذرد تنها یک صحنه را  دیده است، بسیجی ای از موتورش پایین افتاده، دختر خانمی خود را سپر او کرده، دیگران هر کدام مشتی و لگدی حواله او می کنند، ذلیل و خوار در مقابل مردم به التماس افتاده است، آنچنان که دختری هراسان و ناله کنان مانع حمله دیگران به او بشود. آخر ای انسانی که چنین ضیف و ناتوانی، ای تویی که ترحم و شفقت دیگران را بر می انگیزی، پس چرا خود بر دیگران رحمی نمی کنی؟ وقتی که به عده ای بی گناه با چاقو و باتوم حمله می کنی، هیچ فکر می کردی که چه کار می کنی؟ اینگونه برخوردها شایسته آدمیان نیست، آنکه از موضعی بالاتر و به حمایت و اشارت سطان، تیغ سبعیت از نیام جهل و تعصب و اطاعت کوکورانه بر می آورد و جان دیگران را ارزان می داند و می دارد، نه از موضع آدمی که دیو صفت گشته، از خود بیگانه است، جایگاه خود را در نیافته است. "فلا تبخس الناس اشیاءهم"، جان آدمیان را که شریف است چنین ارزان مپندارید، تو که چنین عاجزانه و ملتمسانه می نالی، نالیدن عاجزانه ملتمسان را در می یابی؟

گر تو می بینی که پایت بسته اند/ بر تو سرهنگان شه بنشسته اند

پس تو سرهنگی مکن با عاجزان/ زانکه نبود راه و رسم عاجز آن 

البته اینان مقلدند، مقلد آنکه بر مسند خدایی تکیه داده و گمان می کند از دست مردم بلکه از دست خدای مردمان می گریزد، باید برای قطره قطره خونهایی که در کوچه و خیابانها جاری است پاسخ بگویی، صهیونیستها نیز اینگونه وحشیانه به فلسطینی ها-یعنی دشمنانشان- حمله نمی کنند، آن کاری که شما با مردمان و شهروندان این کشور کردید. 

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است/ ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است 

+از دیروز تا حالا به دفعات بی شماری صحنه مرگ دختری در خیابان را الجزیره و بی بی سی نشان داده اند، وای بر آنان که چنین به راحتی دست به قتل و غارت و فساد در زمین می گشایند، بترسید از آه مظلومان، آه جگرسوز مادران و پدران داغدار، ننگتان باد، ننگتان باد، باید اکنون سرودهایی را که علیه شاه سابق می خواندند برای شما و جنایاتتان بخوانند که : مرگ به نیرنگتان/ خون جوانان ما می چکد از چنگتان


دوشنبه 1 تیر ماه سال 1388
گر نه سلطان اشارت کند / که را زهره باشد که تایید کند؟

گر نه سلطان اشارت کند/ که را زهره باشد که تایید کند

 

می گویند چرا صبر نمی کنید تا شورای نگهبان-!- نتیجه تحقیقاتش را اعلام کند؟ منظورشان کیست؟ آقا بنده را می گویی؟ یا اونی که هنوز هیچی نشده بیانیه می دهد و بر سر نتایج قسم حضرت عباس می خورد؟


جمعه 29 خرداد ماه سال 1388
دیاری که در آن طوطی کم از زغن است

 

دیاری که در آن طوطی کم از زغن است 

1. ای برادر تو همان اندیشه ای / مابقی استخوان و ریشه ای

تامل در باب علم آنچنان که معروف است مختص به فیلسوفان تحلیلی نیست، فیلسوفان قاره ای نیز در این باب تاملاتی دارند، از جمله آراء فوکو است، او دانش را قابل تقلیل به قدرت می داند، جنس تحلیل او البته شباهتی به تحلیل های فیلسوفان علم ندارد. بر همین مبنا است سخنان مولوی که "هر که را افزون خبر جانش فزون" و "اقتضای جان چو ای دل آگهی ست/ هر که را افزون خبر جانش قوی ست". آنچه عملا بر این چنین تحلیل هایی مهر تایید می نهد حوداث اخیر در ایران است، عده ای می خواهند صدای خود را به گوش حاکمان برسانند، عالمیان را آگاه کنند که بر سرشان چه جفاهایی رفته است و دیگران را باخبر کنند، به حقشان آگاه کنند و آنها را با خود همسو کنند، اما آگاهی قدرت می آورد و حاکمان از قدرت مردمان بیمناک و هراسان اند، پس باید مانع دانایی آنها شوند بلکه ذهن آنها را در دست بگیرند و این با تحدید و کنترل منابع اطلاعاتی آن ممکن می شود. در قرن بیستم هستیم، قرنی را که با انفجار اطلاعات می شناسند، اما ما با انسداد اطلاعات مواجه ایم، تمام راههای اطلاعاتی را مسدود کرده اند و بنگاه بانگ و رنگ شان را به کار انداخته اند، این چیزی جز شستشوی مغزی نیست. با این حال توان کنترل اوضاع را ندارند. به زندانیان رمان 1984 اورول می مانیم که در سلولی اندک بزرگتر گرفتار آمده ایم و الا هر آنچه بر سر زندانیانی که اطلاعی از عالم خارج ندارند می آمد اکنون بر سرمان می آید.

2. همای گو مفکن سایه شرف هرگز/ بر آن دیار که طوطی کم از ذغن باشد

بی شک اینگونه دیاری سایه شرف نخواهد دید، دیاری با کوچه و خیابان هایی مملو از عده ای که عقل و خرد خود را بدست دیگری داده اند و به نیم اشارتی در پوستین خلق می افتند، آنگاه است که جان آدمیان را به آب خوردنی می گیرند و البته نه چشمی برای دیدن دارند و نه گوشی برای شنیدن و صد البته که پیش از آن خرد خود را وانهاده اند و افسار به دست دیگری داده اند. این در حالی است که خردمندان را در بند کرده اند و دهانشان را بسته اند که کسی را نیاگاهانند، چرا؟ چون "هر که را افزون خبر جانش فزون"، حال اینان همه چیز را برای خود می خواهند، تمامیت خواهی به همین معناست. اما کور خوانده اند که حال خردمند در بند به است از حال شاه جهان،"که حال من از حال شاه جهان/فراوان به است آشکار و نهان" شاهی که هر دم از ترس و اضطراب به خود می پیچد که موسی وشی او را از تخت به زیر افکند و یا در نیل گرفتار آید.


پنجشنبه 28 خرداد ماه سال 1388
هر دم از این باغ بری  می رسد!

هر دم از این باغ بری  می رسد!    

1. دیروز دکتر سروش با بی بی سی مصاحبه می کرد، از این می گفت که قوه قضائیه ما ذلیل است و پس از بیش از یک قرن از انقلاب مشروطه هنوز باید چشم به راه عدالتخانه باشیم. بنده که در یک دعوای عادی نیز امیدی به این قوه ذلیل مرده ندارم چه برسد به مسائلی چون تقلب در انتخابات. سال پیش حمید رضا ابک مقاله ای نوشته بود و از ماجرای شکایت فردی از مترو تهران به خاطر دو طرفه کردن تمام بلیط ها و اینکه شاید او بخواهد تنها یکبار سوار مترو شود چرا باید پول دوطرف را بدهد، گفته بود، ابک از تعجب شاخ در آورده بود و البته من داشتم سقط می شدم، یعنی واقعا می توان امید شکایت بردن به این قوه را در سر پروراند؟ این روزها که تعرفات را کنار نهاده اند بیایند اسم این را هم قوه ذلیله بگذارند و یا بهتر اینکه "ناقوه" بگذارند، شاید هم از اول منظورشان این بوده که قوه است و هیچگاه به فعلیت نمی رسد.

2. اکنون هم دانشجو در شبکه خبر دارد توضیح می دهد که تقلب در انتخابات صورت نگرفته است، دیده اید که کسی آنچنان دروغی را با آب و تاب می گوید که خود نیز باور می کند.می فرمایند که بین ساعت ۱۰ صبح شنبه تا ساعت ۴ که آماری اعلام نکرده اند به این خاطر بوده ایشان خسته تشریف داشته اند و رفته اند بخوابند.


چهارشنبه 27 خرداد ماه سال 1388
به کجا می رویم؟

  

به کجا می رویم؟ 

1 . با صدای جیغ و داد با دوستم به سمت صدا می دویم، فردی از لباس شخصی ها با مشت و لگد به جان دختری افتاده، سبعیت از چهره بسیجان تماشاچی بیرون زده است، دختر را به زور به داخل ماشین می اندازند و می روند.

2. عده ای با لباس سیاه و باتوم به سمت تظاهر کنندگان یورش می برند، می شناسمشان، همه لات ها و بی سر و پاهایی هستند که پاتوقشان مغازه محله و دید زدن دختران محله است، اکنون در حال فدای جان اند الحق که جانشان بیش از این نمی ارزد.

3. پس از سی سال به اینجا رسیده ایم که عده ای بی سر و پا در کوچه و خیابان به جان مردم بیفتند و کسی زهره نداشته باشد بگوید به چه حقی و برای چه؟

3. استاد شجریان باز نشان داد که هنرش حافظ شرافت است نه پتکی در دست حاکمان و بر سر محکومان، بنابراین نمی خواهد این هنر قیمتی اش را در پای خوکان بریزد.

4. کجاست امام زمان که دولت را مدیریت می کرد؟


دوشنبه 25 خرداد ماه سال 1388
اندر ذکر مصائب مستبدان

 اندر ذکر مصائب مستبدان 

شنیده بودم که مستبدان تاریخ در جنون قدرت هر دم زیاده طلبی می کنند تا جایی که لقمه ای آنچنان در گلویشان گیر می کند که نه راه پس بیابند نه راه پیش. ناظر کبیر آنچنان دست پاچه شد که پیش از هر کسی صحت انتخابات را تایید کرد، حال که وخامت اوضاع را دیده است به شورایش دستور داده صحت آن را بررسی کند تا همین جا نشان از این دارد که یک گام از تخت خدایی پایین آمده است چرا که نعوذ بالله ممکن است اشتباه کرده باشد. مستبدان آنچنان از ترس تاج و تخت به خود می پیچند که نمی توانند تصور کنند در آینده ای دور تاج و تخت شان سرنگون می شود لذا فرعون وار هر کودک را موسی ای و هر عصا را اژدهایی می بینند، بگذار ببینند که چنین نیز هست.

+ مطلبی از حسین قاضیان "ایران پس از 22 خرداد، ایران دیگری خواهد بود"


دوشنبه 25 خرداد ماه سال 1388
این عوعو سگان شما نیز بگذرد

این عوعو سگان شما نیز بگذرد  

 به جنون گرفتار آمده اند، چشم و گوش بسته مردمان را می درند، دیوانه وار می رقصند، ابلیس پیروز مست است که سور عزای ما را بر سفره نشسته است، در خون ما شادی می کند، قهقه اش رنگ و بوی خون دارد، آن سوی دیگر کباب قناری بر آتش سوسن و یاس. ای جلاد ننکت باد.بدان که زمان گذشته از آن که تو بشکنی به ستم قلم/ که قلم چو آب روان گذرد ز قید و بند مرزهای جهان/ نه سکوت دخمه ها، نه سموم زخمه ها/ دگر ندارد آن توان که کهنه را به جای نو/به ذهن نو گرای ما پر کند/به قلب روشن و امیدوار ما/مباد روزگارتان دراز/ که از فشار ظلمتان/ چه رخنه ها ز فتنه ها/ که در دیار خسته جان ما/ فتاده از روال کج مدارتان... 

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب

بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان

بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر ختص و عام 

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد 

بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست 

گرد سم خران شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن

تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان

بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم

تا سختی کمان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع

این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل قنا که شاه بقا مات جکم اوست 

هم بر پیادگان شما نیز بگذرد


تعداد بازدیدکنندگان : 57638


Powered by BlogSky.com



نوشته های پیشین