مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
موضوعات

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 3 مهر ماه سال 1387
لقمه و نور

 لقمه و نور

چون خوری یکبار از ماکول نور/خاک ریزی بر سر نان و تنور


یکشنبه 24 شهریور ماه سال 1387
دهان و لقمه

دهان و لقمه 

این دهان بستی دهانی باز شد/ کو خوردنده لقمه های راز شد


چهارشنبه 6 شهریور ماه سال 1387
سیلی

سیلی

کلاس دوم دبیرستان بودم. شهرمان تنها یک دبیرستان داشت و دبیرستان هم تنها یک کلاس رشته ریاضی. بعد از چند سال برای اولین بار تعداد متقاضیان رشته ریاضی به 14 نفر رسیده بود و بعد از کلی تلاش موافقت کرده بودند که یک کلاس ریاضی را هم دایر کنند، بیشتر نیمکت ها دونفره بود. من، تنها روی یک نیمکت می نشستم. ساعتهایی که هندسه داشتیم معلم هندسه مان کنار من می نشست . من را ابولوفا بوزجانی صدا می زد. یک روز پس از زنگ تفریح، معلممان تاخیر کرده بود، از حیاط که به سمت کلاس می رفتم، غزلی از حافظ را با خودم زمزمه می کردم، وارد کلاس که شدم به سمت تخته رفتم، گچ سفیدی برداشتم و با خط زیبایی نوشتم:

دوش رفتم به در میکده خواب آلوده/خرقه تر دامن و سجاده شراب آلوده   

در حالی که می نوشتم مست خواب و خیالات خودم بودم، وقتی که به سمت کلاس برگشتم ناظم و مبصر کلاس روبرویم ایستاده بودند، مبصر به دروغ و با آب و تاب به ناظم توضیح می داد که من گچ ها را بی خودی مصرف می کنم و تخته را کثیف-شراب آلوده!- می کنم.

با خودم فکر کردم که چه توضیحی به ناظم بدهم، قبل از اینکه کار به توضیح بکشد،صدای ضربه ای تمام گوشم را پر کرد، حس کردم سمت چپ صورتم شعله می کشد، اشکهایم مثل باران بهاری منتظر بهانه بود که ببارد، در یک آن تمام صورتم خیس شد، آب بر روی گونه ام جاری شده بود و در یقه پیراهنم محو می شد چشمانم سیاهی می رفت...

بعد از آن ماجرا همیشه منتظر فرصتی بودم و به کمین که جبران کنم و همان سیلی را بر گونه خشن و خالی از انسانیت آقای ناظم بنوازم.

دانشجوی کارشناسی ارشد بودم و در شهر دیگری، روزی پاییزی بود که از خیابان می گذشتم، ناظم دوران دبیرستان را دیدم که از روبرو می آید، یاد سیلی کذایی افتادم.

ناظم پیر و فرتوت از کنارم گذشت، روزگار انتقام مرا گرفته بود.


سه شنبه 29 مرداد ماه سال 1387
شتر سواری دولا دولا

شتر سواری دولا دولا

 

زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر / تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند

در حین وبگردی به نوشته ای در سایت رسمی جماعت دعوت و اصلاح ایران برخوردم" الحاد مدرن یا جهل مرکب" که به زعم نویسنده اش نگرشی بر نظریه جدید عبدالکریم سروش است.

1. آنچنان که بنده از این نوشته در می یابم نویسنده در هیئت قلندری ژنده پوش که غبار اعصار و روزگاران کهن و زخم تیغ چنگیز و تیمور لنگ بر چهره، ناگاه از بخت بد در دام ماشین زمان افتاده و یا به مدد اکسیر کیمیاگران به زمانه ما پرتاب شده است و آنچنان با سر به زمین اصابت کرده که شوکی صد چندان بر مخیله آن بینوا وارد آورده، حال از این شوک خلاصی نیافته خود را در مقابل مردمان آخرالزمانی مستاصل و  وامانده یافته و با نیزه و شمشیر، دن کیشوت وار به جنگ جهان جدید برخاسته- البته چندان غریب هم نیست، قبایل بدوی آمازون را لابد دیده اید که با نیزه به جنگ هلیکوپتر می آمدند-.

اما پرده غم انگیز ماجرا آنجاست که دن کیشوت داستان ما خود را در مقابل یکی از این مردان آخرالزمانی می یابد که سروش نامی است از اهالی ایران که به گونه ای دیگر سخن می گوید، که فاهمه و سامعه قهرمان داستان ما را ثقیل می آید. او نیز که هنوز شوک ورودش به دنیای نو فروکش نکرده قصد آن می کند که والی قندهار و کابل و ملاعمر و دیگران را خبر کند که با ایل و تبار، قشون شان را جنگ این دیو بد سگال  بفرستند اما دردا و دریغا که هر چه بر سینه خود می کوبد و هر چه به سان آپاچیان با دود علامت می فرستد نشانی از آن جنگ سالاران قرون ماضی نمی یابد، ناچار خود دست به کار می شود و به مدد اوراد و افسون هایش به جدال این غول بی شاخ و دم می رود.

2. نوشته مذکور که سراسر بوی توهین و تعفن دارد البته که هیچ نشانی از نقد بر تارک ندارد و لذا جوابی در خور می طلبد نه نقدی عالمانه. نویسنده که خود را در نهایت استیصال و در ماندگی می بیند جز نسبت کفر و زندقه چیزی درجیب ندارد و سعی اش در نمایاندن ید بیضاء، خیالی باطل می نماید وسودایی محال. به همین دلیل به اضطراب می افتد و ادعاهایی را که در کتب دینی مدرسه به خاطر می آورد یکی پس از دیگری تکرار می کند:

"مسایل دینی در عموم مخالفتی با عقل ندارند. اگر جایی در ظاهر چنین وا ‏نمود شد، کار عقل معطل است و به محکمات دین عمل می‌شود. چون گفتیم:  «اگر ‏چنین وانمود شد»؛ یعنی اینکه در اصل، اگر درست تحقیق صورت گیرد مخالفتی در ‏میان عقل و دین نیست."

جملات بالا بدین معناست که اگر نتیجه کنکاش شما آن چیزی است که در دین وارد شده پس کنکاش شما درست است و اگر نه که عقلتان را درمان کنید که به جنون گرفتار آمده اید. حال چه موقع یک ادعای دینی کاذب است ؟ هیچ گاه . چرا که اگر به نتیجه ای موافق مدعای دینی برسید که راه را درست آمده اید و در غیر اینصورت در جایی دچار لغزش شده اید. جل الخالق!

پس از این فرازهایی را از کتب قدیمه و اسرار رمل و اسطرلاب به مدد می گیرد که به سروش حالی کند که آخر شما چرا نمی فهمید، ما علم حدیث داریم ما.....داریم و چند واحد فقه و اصول و حدیث را یکجا تعلیم میدهد.

3. اما قصد بنده از نوشته پرداختن به نویسنده مقاله و یا خود مقاله نیست چرا که بر آن بی نوا حرجی نیست، می خواهم به کار  اربابان "سایت رسمی جماعت دعوت و اصلاح ایران" بپردازم که این نوشته را منتشر کرده اند. بی شک بی هیچ مقدمه ای خواهند گفت که با نویسنده مقاله همنوا نیستند و تنها کارشان اطلاع رسانی و نشر دیدگاههای مختلف و از این حرف هاست!

اولا سایت مذکور یک سایت خبری صرف – مثلا یک خبرگزاری یا روزنامه- نیست که تنها جهت اطلاع رسانی و... نوشته ای را منتشر کند بلکه سایت رسمی و متعلق به یک گروه با افکار خاصی است.

ثانیا نشر نوشته ای که سراسر توهین و تفسیق و تکفیر است را گمان ندارم  بتوان تحت عنوان پر طمطراق آزادی بیان ستود- و نیز اینکه امکان مشاهده نظرها منتفی باشد و یا برخی نظرات را حذف کنند!-.

ثالثا شتر سواری دولا دولا نمی شود به چند دلیل : اول اینکه این روزها که دیگه کسی شتر سواری نمی کنه بعدش هم اگه شتر سورای کنه از قدیم و ندیم گفتن که شتر سواری دولا دولا نمی شود...

رابعا اگر لازم شد این شتر سواری دولا دولا را هم به تفصیل در مجالی دیگر بازمی نمایم.

 

 


تعداد بازدیدکنندگان : 38859


Powered by BlogSky.com

...... .......


نوشته های پیشین